تبليغاتX
هاشمي دوست داريم
هاشمي دوست داريم
وبلاگ بروبچ طرفدار هاشمي
قواعد دوست داشتن
قواعد دوست داشتن
نكاتي براي زندگي بهتر ...

زندگي مانند يك بازي است كه مهره هاي آن دائم در حال جابه جايي هستند. در بهترين حالت آن دو نفر مانند چراغ مه شكن هستند و راه يكديگر را روشن مي كنند. همچنين نقاط ضعف هم را آشكار مي كنند كه موجب رشد دو طرف و پايداري علاقه مي شود اما اين تعادل را چگونه مي توان حفظ كرد؟ خيلي ساده و با رعايت قواعد بازي مي توان اين كار را انجام داد.
مهمترين قواعد دوست داشتن به قرار زير است:
 
1ـ خود را دوست بداريد
كسي كه اعتماد كافي به خود ندارد نمي تواند از احساسات طرف مقابل به درستي قدر شناسي كند. به اين ترتيب موفق مي شويد: دست از كار كردن مانند سيندرلا برداريد. اين در صورتي است كه خود را به درستي ارزيابي نكرده باشيد. برنامه خود را تغيير دهيد. شعارتان اين باشد، بهترين چيزها براي خودم! براي خود چيز تازه اي بخريد، به سينما برويد. كسي كه با خودخواهي به برآورده كردن خواسته ها و اهداف خود بينديشد، نتيجه عكس آن را مي گيرد. علاقه به خود در اثر ارتباط عاطفي و روحي با «همسر» به دست مي آيد، نه در حل كردن مشكلات به تنهايي.
2ـ مسئوليت خود را برعهده بگيريد
هر كس طراح خوشبختي خود است. به اين ترتيب موفق مي شويد؛ اگر فكر مي كنيد خوشبختي در دوستي خود به خود به وجود مي آيد، در اشتباه هستيد. علاقه هم مانند يك غذاي لذيذ بايد درست شود. فعال شويد! دوستي ايده آل محصولي از عقايد، اهداف و همكاري است. بايد سؤال زير را براي خود مطرح و آن را حل كنيد، آيا اصلاً به زندگي زناشويي علاقه اي داريد؟ همسر شما بايد داراي چه ويژگي هايي باشد؟ در كجا مي توانيد او را بيابيد؟ و هنگامي كه او را يافتيد بايد بين واقعيت و تصورات خود تعادلي برقرار كنيد.
 

3ـ به خود وقت بدهيد
زن و شوهر بايد با صرف وقت و صبر زياد، نخ هاي زندگي خود را به هم گره بزنند، به اين ترتيب موفق مي شويد: زندگي زناشويي خود را خانه اي ببينيد كه بايد آن را بسازيد و عشق يكي از مصالح اصلي آن است. براي اين كه ساختمان محكم ساخته شود، بايد پايه هاي محكمي براي آن بريزيد. شما بايد براي كشيدن نقشه و پياده كردن آن در ساختن اين خانه آرامش و زمان زيادي صرف كنيد. اين موضوع در مورد ارتباط دو نفر هم صدق مي كند.
اگر شما براي رسيدن به علاقه اي عميق، عجله به خرج دهيد، در خاتمه چيزي به دست خواهيد آورد كه فقط شبيه يك ارتباط است. اما معلوم نيست كه اين ارتباط در مواقع بحراني هم دوام پيدا كند، بنابراين در بيان نظرات خود و پذيرفتن نيازهاي طرف مقابل رُك و صريح باشيد.
4ـ بر ترس هاي خود غلبه كنيد
آيا گمان مي كنيد كه رشد، تكامل و سرزندگي در درازمدت جايي در زندگي زناشويي شما نخواهد داشت؟ دوستي واقعي، رد و بدل كردن دائمي افكار است. به اين ترتيب موفق مي شويد ليستي از مسائل مهم تهيه كنيد. ترس هاي خود را بشناسيد. شما در كجا جلو خود و همسر خود را مي گيريد و مانع پيشرفت رابطه مي شويد؟ چه چيزي موجب رنجيدگي شما مي شود؟ در چه مواردي مي توانيد با گذشت باشيد؟ با همسر خود صحبت كنيد كه چگونه مي توان با موانعي كه در ارتباط شما وجود دارد، مبارزه كرد؟
5ـ از كلمات صحيح استفاده كنيد
لحن صحبت در يك ارتباط زناشويي نقش مهمي دارد. پس از سپري شدن دوران اوليه زندگي، بايد با همسر خود گفتگوهاي زيادي داشته باشيد تا بتوانيد يكديگر را بهتر درك كنيد. هنگام صحبت با همسر خود توجه داشته باشيد كه زمان و مكان صحيحي را انتخاب كرده ايد. نبايد با طعنه يا خشونت صحبت كرد. احساسات خود را هنگام گفتگوهاي منطقي زياد به بازي نگيريد. از گله كردن بپرهيزيد. به يك توافق برسيد. تشويق و تحسين در زندگي هاي موفق نقش بسيار مهمي برعهده دارند. براي هر انتقاد بايد 5 نكته مثبت را هم در نظر بگيريد.
6ـ رفتاري قاطع و در عين حال منصفانه داشته باشيد
آيا شما در بن بستي قرار داريد و نمي دانيد چگونه بايد از آن خارج شويد؟ همواره در زندگي زناشويي وضعيت هايي وجود دارند كه با توافق دو طرفه، هيچكس احساس مغبون شدن نمي كند. به اين ترتيب موفق مي شويد. اولين قدم «قبول داشتن همسر» است. بعد بايد نتيجه مورد نظر خود را تعيين كنيد. همواره در تمام مسائل توافقي وجود دارد كه هر دوطرف را راضي كند.
 

7ـ در تغييرات با يكديگر همكاري كنيد
هيچ چيز ثابت نيست. در زندگي زناشويي تغييرات غير قابل اجتناب هستند. تغيير شغل، تولد فرزند مسائلي هستند كه زن و شوهر بايد با هم بر آن غلبه كنند.
 زندگي زناشويي خود را خانه اي ببينيد كه بايد آن را بسازيد و عشق يكي از مصالح اصلي آن است. براي اين كه ساختمان محكم ساخته شود، بايد پايه هاي محكمي براي آن بريزيد. شما بايد براي كشيدن نقشه و پياده كردن آن در ساختن اين خانه آرامش و زمان زيادي صرف كنيد.
 
 
به اين ترتيب موفق مي شويد: انعطاف پذيري علاوه بر اين كه يكي از پايه هاي مهم زندگي است، يكي از مهمترين خصوصيات افرادي است كه برخورد بهتري در حل مشكلات دارند. پذيرفتن تغييرات با انعطاف پذيري يعني وداع با چيزهايي كه در گذشته وجود داشته است. تغييرات همواره موجب تغيير روند بازي مي شوند. حال بايد رفتاري جديد در پيش گرفت.
تغييرات سه مرحله دارند: 1ـ هنوز همه چيز آشناست وهر كس مي داند چه بايد بكند. 2ـ چيزهاي آشنا شروع به از بين رفتن مي كند و حال بايد فعال بود. 3ـ هر يك از افراد خانواده در چارچوب تغيير مورد نظر خود را تطبيق مي دهد.
 
8ـ جمع بندي رابطه
همانطور كه اتومبيل خود را نزد تعميركار مي بريد، بايد از رابطه خود هم مراقبت به عمل آوريد. كنترل دائمي ارتباط موجب حل راحت تر مشكلات و اختلافات احتمالي مي شود. به اين ترتيب موفق مي شويد، هر روز كاملاً آگاهانه براي همسر خود وقت بگذاريد. از او بپرسيد كه روز خود را چگونه گذرانده است و به چه فكر مي كند. ارتباط مانند يك باغچه است، بايد از آن مراقبت كرد، در غير اين صورت پژمرده مي شود.
9ـ ارتباط خود را تازه و شاداب نگه داريد
رازِ داشتن ارتباط خوب و درازمدت اين است كه دائم به آن رسيدگي كنيد. به اين ترتيب موفق مي شويد گاهي اوقات او را به طرز مطبوعي غافلگير كنيد. به پيك نيك برويد، تا جايي كه امكان دارد با هم بخنديد. اتفاقاتي را به خاطر بياوريد كه هر دو در آنها نقش داشته ايد. در برخي موارد موضوعات كوچك را همواره رعايت كنيد. بعضي از اين مسائل هميشه ثابت مانند لنگري هستند كه كشتي احساسات را در درياي توفان نگه مي دارند و شما را به آرامش مي رسانند.
10ـ آرامش خود را حفظ كنيد
بايد كاملاً آگاهانه قواعدي را رعايت كنيد، زيرا زماني مي رسد كه شما به زندگي روزمره خود باز مي گرديد.
به اين ترتيب موفق مي شويد : اين هنر بزرگي است كه هويت همسر خود را بپذيريد و به آن احترام بگذاريد و درعين حال خود را هم فراموش نكنيد . به ايده آل هاي خود وفادار بمانيد و ارتباط خود را با دوستانتان قطع نكنيد

2 نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 11:17  توسط طرفدار هاشمي  | 

تفاوت هاي احساسي بين زن و مرد… (منبع رو نمی دونیم)

يكي از موارديكه هميشه گريبانگير دخترها و پسرها بوده است عدم درك تفاوتهاي احساسي بين آنها مي باشد.دخترها مي خواهند بدانند كه چرا مردها اينقدر سردند!واحساس توي مخشان نميرود!…پسرها هم ميخواهند بدانند كه چرا دختر ها منطقي تر نميشوند و همش با احساسات زندگي ميكنند!…اين مورد يك مبحث فوق العاده پيچيده روانشناسي ميباشد.من براي قابل درك شدن آن مجبور شدم مسائل را ساده كنم اميدوارم كه توانسته باشم با اينكار مفهوم علمي آن را برسانم….

اصل روانشناسي:
زن و مرد از نظر بار احساسي داراي گرايشات و تفاوتهاي مختلفي هستند.منحني سينوسي احساسات در زنها و مردها تغييرات زيادي دارد و امكان مقايسه اين دو با هم نيست!


مورد تفاوت در ظرفهاي احساسي آقايان و خانمهاست.اين دو جنس از نظر بار هاي احساسي داراي تفاوتهاي زيادي هستند.خيلي از موارديكه زنها آن را بعنوان يك افت تلقي ميكنند در واقع تبديل ظرفيتي ميباشد.اگر بخواهم بصورت ساده اين مورد را برايتان توضيح بدهم بايد بگويم كه زنها داراي يك ظرف بسيار بزرگ احساسي ميباشند كه البته سوراخ است!خودتون رو هلاك هم كه بكنين هرچي توش بريزين پر نميشه!براي زنها شوهر و عشق براحتي 70% مسائل زندگي رو تشكيل ميده بنابراين عمراً نبايد از زنها انتظار داشت كه آرامش داشته باشند.آنها يك بند نگران زندگيشان هستند چون شما خبر مرگتون مهمترين چيز يك زن هستيد.اين ظرف بزرگ سوراخ،در زندگي هر مردي هم اگر وجود داشت آن مرد را روي مسائل عاطفي حساس و زود رنج مي كرد.شما اگر از دختري قدرت زنانگي وي را بگيريد ديگر از وي چيزي باقي نمي ماند!بخاطر وجود اين ظرف بزرگ در زنها ،حل كردن 70% نيازشان تنها توسط يك عامل است:..توجه….در غير اينصورت ظرف آنها اصلاً پر نميشود.

اما در مورد آقايان مسئله فرق ميكند.اگر از پسري قدرت مردانگي وي را بگيريد آنها اينقدر پوست كلفت هستند كه در كمال پررويي ادامه حيات بدهند!!دليلش اينست كه آنها داراي
ظرفهاي كوچك ولي متعددي هستند!اين ظرفها برعكس خانمها بسرعت پر ميشوند و بسرعت خالي ميگردند!آقايان بطور 24 ساعته درگير پر كردن اين ظرفها هستند.ظرف عشق وقتي در آقايان پر ميشود مرد شروع به پر كردن ظرف مثلاً كار ميكند.وي ديگر بالا سر ظرف قبلي نمينشيند چون ظرفهاي ديگري هم دارد.نكته اينجاست كه زنها چون داراي ظرفهاي بزرگي هستند، همينطوري عنر عنر بالاي ظرفشون مينشينند.چون اين ظرف مهمترين ظرف آنان است و بايد اول و همواره اين ظرف پر بشود...مكافات از اينجا ناشي ميشود چون آنها همين انتظار را از مرد ها دارند!..اشتباه اين است كه آنها مردها را نيز مثل خود تصور ميكنند.در مردها يك ظرف مهم وجود ندارد بلكه همه ظرفها بايد پر شوند.مردها نمي توانند ظرفي را به ظرف ديگر ترجيح دهند..خانمها،توروخدا بگيرين چي ميگم..امكانش نيست!!چون پر نشدن هر ظرف مساوي است با ناراحتي شديد عصبي!!!
در بيولوژيك هر مرد همه ظرفها داراي ارزش مساوي هستند.نكته فوق العاده مهم براي زنها اين است كه بدانند زمانيكه بار احساسي مرد به اصطلاح خودتان!كم ميشود يعني در واقع شما به بهترين نحو توانسته ايد به وظيفه زنانگي خود عمل كنيد!!چون توانسته ايد ظرف يك مرد را پر كنيد.در اين زمان به اصطلاح مرد باكش پر شده و در نتيجه ميرود سراغ ساير ظرفهاي خالي…ولي متاسفانه شما فكر ميكنين كه اون ديگه دوستتون نداره!!!!!…چون مثلاً مثل قبل دورتون نمي چرخه!!يا ازتون خبر نميگيره!! اين يك طرز فكر غلط و مسموم است كه تو كلتون رفته چون مرد كاملاً از شما بخاطر اينكارتون ممنون است…چون شما براش كاري كردين كه بسادگي انجام نميگرفته.اينجاست كه شما اين فاصله بين پر و خالي شدن ظرف رو بجاي اينكه بخودتون برسين و مال خودتون باشين ، بي علاقگي تلفي ميكنين و 2500 تا فكر چرت و پرت مياد تو مغزتون آخرش هم بهش ميگين: تو من رو كمتر دوست داري!!!..يا خيلي احمقانه ميگين رابطه جنسي باعث شد ازم دور بشه!!!در حاليكه اصلاً فكر نميكنين شما قادر بودين ظرفهاي وي رو كاملاً پر كنين…اينجا مرد هم كف ميكنه كه د بيا!!!جريان چيه؟؟.مگه من چيكار كردم؟من كه خيلي دوستش دارم!!!

 

يك اخطار كاملاً جدي:
خانمها به هيچ وجه در نحوه پر و خالي شدن ظرفهاي آقايون دستكاري يا فضولي نكنيد…مثلاً خيلي احمقانه فكر نكنين كه ظرف احساسات مرد رو كامل پر نكنين تا هميشه ريشش دست شما باشه!!..بدونين با انجام اين كار بچه گانه مرد فكر ميكنه كه شما توانايي اينكار رو نداريد و در نتيجه :شما بسرعت مردتون رو از دست ميدين!!..به اصطلاح ساده تر بايد بگم كه در اينصورت براي شما:… بازي تمامه.

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 7:56  توسط طرفدار هاشمي  | 

جذابيت های تهران
در هفته گذشته اعلام شد که تهران يکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شد. اما تهران جذابيت های منحصر بفردی هم دارد که در هيچ جای دنيا نظير ندارد:

  تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابانهای آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد.

  تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند، ۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند.

  تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند.

  تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند.

  در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آن.

 در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه جاهايی که ديده نمی شود نگاه می کنند.

  همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند.

  تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است.

  مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پيمايی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسيکلت می شوند راست افراطی می شوند.

  رانندگی در تهران مثل سياست ايران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چيز به کندی پيش می رود.

  ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود.

  در شمال شهر تهران مردم در سال ۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری.

 

2 نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 12:27  توسط طرفدار هاشمي  | 

زلزله های مرگبار يک صد سال اخير در جهان
در زلزله بم بيش از 26 هزار نفر کشته شدند 
طی صد سال اخير، زلزله در مناطق مختلف جهان، جان صدها هزار نفر را گرفته و پيشرفت هايی که بشر در زمينه زلزله شناسی کسب کرده، به ميزان ناچيزی از تعداد قربانيان اين فاجعه طبيعی کاسته است.
28 مارس 2005:
حدود 1300 نفر در اثر وقوع زلزله ای به بزرگی هشت مميز هفت درجه در مقياس ريشتر سواحل جزيره نياس در اندونزی و واقع در غرب سوماترا کشته شدند.

22 فوريه 2005:
صدها نفر در اثر وقوع زلزله ای به بزرگی شش مميز 4 درجه در مقياس ريشتر در يک منطقه دورافتاده در نزديکی شهر زرند در استان کرمان ايران جان خود را از دست دادند.

26 دسامبر 2004:
زلزله ای به بزرگی هشت مميز 9 درجه در مقياس ريشتر در آب های اقيانوس هند، موسوم به سونامی، به کشته شدن صدها هزار نفر از اهالی کشورهای مختلف آسيا منجر شد.

24 فوريه 2004:
در اثر وقوع زمين لرزه در شهرهای مديترانه ای کشور مراکش، دست کم 500 نفر کشته شدند.

26 دسامبر 2003:
بيش از 26 هزار نفر در اثر وقوع زلزله در شهر تاريخی بم در جنوب ايران کشته شدند.

21مه 2003:
الجزاير شاهد شديدترين زلزله در بيش از دو دهه بود. وقوع زلزله در اين کشور 2000 کشته و بيش از 8000 مجروح بر جای گذاشت.

1 مه 2003:
در اثر زمين لرزه در منطقه جنوب شرق ترکيه، بيش از 160 نفر از جمله 83 کودک در يک خوابگاه کشته شدند.

24 فوريه 2003:
زمين لرزه در منطقه شين جيانگ در غرب چين به کشته شدن بيش از 260 نفر و تخريب حدود 10 هزار خانه منجر شد.

31 اکتبر 2002:
زلزله، تمامی شاگردان يک کلاس درس را در دهکده ای در جنوب ايتاليا به کام مرگ فرستاد. ساختمان مدرسه در اثر زلزله بر سر کودکان فرو ريخت.

26 ژانويه 2001:
زلزله ای به بزرگی هفت مميز نه درجه در مقياس ريشتر بخش اعظم ايالت گوجرات در شمال غرب هند را نابود کرد و 20 هزار کشته برجای گذاشت. در اثر اين زلزله، بيش از يک ميليون نفر بی خانمان شدند. شهرهای بوج و احمدآباد متحمل سنگين ترين خسارات ناشی از اين زلزله شدند.

12 نوامبر 1999:
در اثر وقوع زلزله ای به قدرت هفت مميز دو درجه در مقياس ريشتر در شهر دوچه در شمال غرب ترکيه، حدود 400 نفر جان باختند.

21سپتامبر 1999:
زلزله ای به بزرگی هفت مميز شش درجه در مقياس ريشتر در تايوان رخ داد و حدود 2500 نفر را به کام مرگ فرستاد. تمامی شهرهای اين جزيره در اثر زلزله خسارت ديدند.

17 اوت 1999:
زلزله ای به بزرگی هفت مميز چهار درجه در مقياس ريشتر شهرهای ازميت و استانبول ترکيه را به لرزه درآورد و بيش از 17 هزار کشته بر جای گذاشت.

30 مه 1998:
وقوع يک زلزله شديد در شمال افغانستان به کشته شدن بيش از 4 هزار نفر منجر شد.

مه 1997:
بيش از 1600 نفر در بيرجند واقع در شرق ايران در اثر وقوع زلزله ای به بزرگی هفت مميز 1 درجه در مقياس ريشتر کشته شدند.

27 مه 1995:
جزيره دورافتاده ساخالين در روسيه صحنه وقوع يک زلزله شديد به بزرگی هفت مميز پنج درجه در مقياس ريشتر بود که يک هزار و 989 روس در اثر آن کشته شدند.

17 ژانويه 1995:
زلزله در شهر کوبه ژاپن به کشته شدن 6 هزار و 430 نفر منجر شد.

30 سپتامبر سال 1993:
در اثر وقوع زلزله در غرب و جنوب هند، حدود 10 هزار نفر کشته شدند.

21 ژوئن 1991:
در اثر زلزله در استان گيلان در شمال ايران، حدود 40 هزار نفر کشته شدند.

7 دسامبر 1988:
زلزله ای به بزرگی شش مميز نه درجه در مقياس ريشتر مناطق شمال غرب جمهوری ارمنستان را به لزره درآورد و 25 هزار کشته بر جای گذاشت.

19 سپتامبر 1985:
مکزيکوسيتی، پايتخت مکزيک، شاهد زلزله ای شديدی بود که ساختمان ها را با خاک يکسان کرد و بيش از 10 هزار کشته بر جای گذاشت.

سپتامبر1978:
زمين لرزه طبس در شمال شرق ايران، هزاران کشته بر جای گذاشت.

28 ژوئيه 1976:
در شهر تانگشان چين زلزله ای رخ داد که شهر را به ويرانه ای تبديل کرد و جان دست کم 250 هزار نفر را گرفت.

23 دسامبر 1972:
در شهر ماناگوآ، پايتخت نيکاراگوئه زلزله ای به بزرگی شش مميز پنج درجه در مقياس ريشتر رخ داد و تا 10 هزار نفر را به کام مرگ فرستاد. ساختمان های بلندی که بدون رعايت اصول ايمنی ساخته شده و به راحتی فروريختند، عامل فاجعه ای خوانده شد که آغازگر آن زلزله بود.

31 مه 1970:
وقوع زلزله در رشته کوه های آند در کشور پرو، باعث رانش زمين شد، شهر يونگی را مدفون کرد و 66 هزار را به کام مرگ فرستاد.

26 ژوئيه 1963:
زلزله ای به بزرگی شش مميز نه درجه در مقياس ريشتر شهر اسکوپيه، مرکز مقدونيه را به لرزه درآورد و يک هزار نفر را کشت.

سپتامبر1962:
وقوع زلزله در منطقه بوئين زهرا در نزديکی قزوين در ايران بيش از 20 هزار کشته بر جای گذاشت.

22 مه 1960:
شديدترين زلزله ای که تا کنون در جهان ثبت شده به بزرگی9 مميز 5 درجه در مقياس ريشتر کشور شيلی را ويران کرد.

اول سپتامبر 1923:
وقوع زلزله ای در توکيو به کشته شدن 142 هزار 800 نفر منجر شد.

18 آوريل 1906:
در سانفرانسيسکو، يک رشته لرزه های شديد به وقوع پيوست که تا يک دقيقه ادامه يافت. در پی وقوع اين زمين لرزه، بين 700 تا 3000 نفر يا در اثر فرو ريختن ساختمان ها و يا بروز حريق کشته شدند.  

2 نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 15:59  توسط طرفدار هاشمي  | 

تفاوتهاي بين مردان و زنان (طنز)
آينده:
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز
 نگران آينده نخواهد بود.
 
موفقيت:
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن
 موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.

ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد
با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.
 
روابط:
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن
 شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان
 "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي
 مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و
 ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو
 يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس
 تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي
 كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا
 تاثيري در بر ندارند.
 
بلوغ:
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ
 رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به
 همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.
 
فيلم كمدي:
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها
 فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز
 درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.

دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه"
 استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس
 زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي
 خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.
 
حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك
 قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود
 دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.
 
خواروبار:
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك
 مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ
 خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.
 
بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي
 زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده
 خواهد بود.
 
گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را
 به بيرون پرتاب ميكنند.

آينه:
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير
 خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها،
 سر طاس آقاي زلفيان...
 
تلفن:
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در
 نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و
 رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.
 
آدرس يابي:
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از
 كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز
 براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه
 اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون
 مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."

پذيرش اشتباه:
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن
 پيش از دنيا رفته است.
 
فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و
 صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور
 سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.
 
لباس شيك پوشيدن:
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته
 پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي
 برتن ميكند.
 
شستن لباسها:
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي
 روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي
 نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك
 شويي منتقل ميكنند.
 
عروسي:
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره
 "ميهماني هاي دوران مجردي."
 
اسباب بازي:
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان
 را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب
 بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان:
 تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي
 گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و
 صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.
 
گل و گياه:
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج
 روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده
 است.
 
سبيل:
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با
 سبيل زيبا بنظر برسد.
 
اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا
 خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام
 زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.
 هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين
 حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.
 
پول:
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن
1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.
 
بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو
 مگوي ديگر خواهد بود.

2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 14:24  توسط طرفدار هاشمي  | 

What is Money

 What is Money? It can buy a house.But not a home. It can buy a clock.But not time. It can buy you a position...But not respect. It can buy you a bed.But not sleep. It can buy you a book.But not knowledge. It can buy you medicine.But not health. It can buy you blood.But not life. So you see money isn't everything.And it often causes pain and suffering. I tell you this because I am your friend.And as your friend I want to take away your pain and suffering!! So send me all your money.And I will suffer for you...CASH only please !

2 نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 12:39  توسط طرفدار هاشمي  | 

زندگی درحکم

یک نامه سر به مهر است، آن را بگشایید.

یک سفر است، به آن قدم بگذارید.

دردناک است، تحملش کنید.

زیباست، چشمان خود را به روی آن بگشاید.

طنز است، بر آن بخندید.

حیرت انگیز است ،ازآن لذت ببرید.

شمع است، آن را روشن کنید.

ارزشمنداست، آن را بیهوده تلف نکنید.

هدیه است، آن را باز کنید.

عشق است، آن را ارزانی بدارید.

بی انتهاست، به دنبال آن بروید.

 انواری نورانی است، در آن بدرخشید.

 

یک شاخه گل رز را ببویید

نگاه کردن به غنچه یک گل می تواند بهترین روش تحریک احساسات باشد.یک غنچه گل رز تهیه نمایید و در طول چهار یا پنج روز شاهد یک گل رز کامل و زیبا باشید .

 با نگاه کردن به یک گل و یا بوییدن آن ، نگاه شما نیز به زندگی زیبا می شود.

  

از عشق گفتن همان و در او  فتادن همان . پاسکال

 این جهان،چیزی نیست مگر دام های زنان برای کارمردان . برنارد شاو

 بی یار در کنار دریا،دنیا جای زیبایی برای ماندن نیست . همایون بنا درخشان

 ما نشناخته به هم پیوستیم وچون شناختیم پیوند را گسستیم . ضربالمثل چینی

 ازدواج آری یا نه؟ کدام نیکوتر است؟ هر کدام را که خود پسندیدی،از آن پشیمان نخواهی شد . سقراط

 ازدواج یعنی درگیری همیشگی با غول بزرگی که تمام اداب و رسوم را به کام می کشد . بالزاک

 هرآن کس که ازدواج راچه در لحن یا درعمل بازیچه سازد ، بنیاد اجتماع پاکیزه رابر اندازد . گوته

 ما هنوز در پی قبله نمایی هستیم که راه کعبه مقصود را در دریای آشفته ازدواج به ما بنمایاند . ایبسن

 این که بگویم به جاودانه دل باخته ام ،گویی همان است که از یک شمع تا دم مرگ روشنایی بگیرم . تولستوی

 آه دل مسکین ، من از چه خوانده ام وازآنچه از داستانها سینه به سینه شنیده ام دانستم که راه عشق،اگرعشق است هرگز گسترده وهموارنخواهد بود. شکسپیر

2 نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 11:46  توسط طرفدار هاشمي  | 

کامبیز و سیندرلا

گویند در زمان سلطان محمود غزنوی روزی پسر سلطان که کامبیز نام داشت با پژو 206 تيپ 5 خود از خيابان ملاصدرا ميگذشت و به سوی سرای برق در ديار قصرالدشت ميشتافت که در ميان راه به ارابه ای لگن بر خورد کرد که در آن يک بانوی جوان و بسيار زيبا بود و زنی زشت و بد اخلاق آن ارابه را ميراند که مادر آن دختر بود و در اثر تصادف آن ارابه که از جنس کدو بود ترکيد و به وسط خيابان پاشيد و آن مادر و دختر بدون وسيله گشتند و کامبيز از آنها درخواست کرد که آنها را به منزل برساند و از بانوی جوان پرسيد که در کدام ديار زندگی ميکنند و بانوی جوان تا خواست حرفی بزند آن زن بگفت ما را با تو کاری نيست خسارت ما را بده تا ما برويم و خود بلديم به منزلگاه برويم و کامبيز کيسه ای اشرفی از داشبورد ماشين در آورد و به آن زن داد و فقط پسر فهميد که اسم آن دختر سيندرلا بود و آنها يک تاکسی سمند گرفتند و برفتند و کامبيز هم تيکافی نمود و دور در جا بزد و به دنبال تاکسی رفت و يه تريپ از بقل ماشينشون که داشت سبقت ميگرفت سيندرلا با زحمت يه لنگه جورابشو پرت کرد تو ماشين کامی وای............. که چه بوی گندی ميداد ولی وقتی توی جوراب رو نگاه کرد يه تيکه کاغذ بود با اين متن : عزيزم من دوستت دارم اين زن نامادری من هست و پدرم در جنگ با گلادياتورها در رکاب سلطان محمود جان خود را باخت و من ماندم و اين زن و دو دخترش که صبح تا شب دنبال بزم و رفتن به کافی شاپ و سرخاب و سفيداب خود هستند و من استثمار شده ام و بسيار محدود حتی نميتوانم سمت تلفن بروم بيا و من را نجات بده ..........
کامبيز داشت نامه را ميخواند که با صدای مهيببی به خود آمد او به ستون تخت جمشيد برخورد کرده بود و ديگر ماشينش راه نميرفت و او ماند آنجا تا اينکه يک موش از زير ستون آمد بيرون و با خشم به کامی نگريست کامی هم زد زير گريه و داستان رو تعريف کرد موش دلش به حال کامبيز سوخت و گفت من صافکارهستم و به تو کمک ميکنم او  ماشين کامبيز را درست کرد و سوار شد و گفت بيا من  تو را به سرای آنها ببرم خلاصه از کوچه ها و خیابان ها و دریا ها گذشتند تا به انتهای مدرس رسیدند و آقا موشه یه خونه قدیمی رو نشون داد و گفت که سیندرلا اینجاست

به اونجا رسيديم که اونها يعنی کامی و آقا موشه به يه خونه قديمی رسيدند ، يه خونه کاهگلی با ديوارهای بلند . زنگ زدند و دخترکی مثل ميمون ( دختر خوشگل هم مگه داريم ؟؟ ) در رو باز کرد و تا کامبيز رو ديد از خوشحالی کله قند تو دلش آب شد و گفت : جون امری داشتيد !!!! کامبيز هم گفت من با سيندرلا کار دارم دخترک گفت مگه من مُردم که تو با اون ايکبيری کار داری ؟ کامبيز هم گفت برو ای دخترک چشم سفيد  شما با آن دخترک معصوم چه کرده ايد ؟ چرا او از خانه فراری شده ؟ آيا پدرتان را کشته است يا مادرتان را لگد کرده ، آن طفل معصوم حتی وقت نميکند جوراب خود را بشورد باور کنيد ماشين من هنوز بوی سگ مرده ميدهد !!! من آمده ام تا اين دخترک را نجات بدهم و حداقل او را به حمام بفرستم ، شما خيلی بد هستيد الهی خاک بره تو چشمتون ( اوا خواهــــــــــــــــــــــــــــر ) دخترک که تا اين لحظه ساکت بود به حرف آمد و گفت عزيزم مثل اينکه شما داستان زياد ميخوانی و اين سيندرلا رو با سيندرلای تو کتاب اشتباه گرفتی در اين لحظه آقا موشه ضربه محکمی بر سر کامبيز کوفت و گفت : خاک تو اون سرت منو سر کار گذاشتی ؟!!!
 و دختر که اسمش مهلقا بود گفت ای جوون اين دختر که تو دوست داری ۱۲۷.۰.۰.۱ تا دوست پسر داره عزيزم ، ميخواهی موبايلش رو بيارم ببينی تو حافظه چند تا پسر داره يا پيامهای کوتاهشو ( اس.ام.اس ) ببين صبح تا شب خانوم تو آرايشگاه و باشگاه بدنسازی ول ميگرده بعد از ظهرها خانوم يا پارک ملت ميگرده يا سرخه بازار خدا نگه داره ايران زمين و گلستان رو اونجاهارو که آباد کرده....!!!!!
 بوی جورابشم ماله اينکه تنبل خانوم سال تا سال جوراباشو نميشوره !! و تو خيابون دنبال گاگولهايی امثال تو ميگرده ، در اين لحظه آقا موشه به صورت کامبيز تف ميکنه و ميگه ای بی غيرت خاک تو ملاجت کنن ..... کامبيز ميره تو فکر و راه ميافته ميره و سوار ماشين ميشه که باز ميکوبه به ديوار ولی اينبار ميپره و از خواب بيدار ميشه يه کم چشماشو ميماله و ميبينه که ديرش شده و بايد ميرفته سر کار ،  اينجوری ميشه که کامبيز خان ما بی خيال زن گرفتن ميشه ، اگر يه کم به دور و برتون نگاه کنيد امثال کامبيز و سيندرلا زيادن فقط بايد زرنگ باشيد تا گير همچين سيندرلايی نيفتيد

 

2 نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 11:7  توسط طرفدار هاشمي  | 

ايا ميدانيد که ... ؟


نکات جالبی در مورد بدن انسان
فاصله بين مچ دست تا ارنج برابر با طول کف پا است .
قلب شما روزی ۱۰۱۰۰۰ بار ميتپد.
دهان شما روزی يک ليتر بزاق توليد ميکند .
به طور متوسط هر انسان ميتواند يک دقيقه نفس خود را حبس کند رکورد اين ماده در جهان ۷.۵ دقيقه است.
به طور موسط شما روزی ۵۰۰۰ کلمه صحبت ميکنيد که ۸۰٪ ان با خودتان است. !
در ۱۵۰ سال گذشته ميانگين قد افراد در کشور های صنعتی ۱۰ سانتی متر رشد داشته است .
از دست دادن تنها ۱٪ از اب بدن موجب تشنگی ميشود.
مردان روزی ۴۰ و زنان روزی ۷۰ تار مو از دست ميدهند.
يک انسان ۸ ثانيه بعد از قطع گردن به هوش ميماند.
عضله ای که به شما امکان چشمک زدن ميدهد سريع ترين عضله بدن است شما به طور متوسط ۱۵۰۰۰ بار در روز چشمک ميزنيد.زنن دو برابر مردان چشمک ميزنند .!!
حدود ۱۳٪ مردم چپ دست هستند . اين رقم در گذشته ۱۱ ٪ بود .
ناخن های دست ۴ برابر سريعتر از ناخن های پا رشد ميکنند .
حدودا  دو سوم وزن بدن از اب تشکيل شده است .۹۲٪ خون ۷۵٪ مغز و۷۵٪عضلات از اب تشکيل شده اند .

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 13:45  توسط طرفدار هاشمي  | 

آخر جملات باحال ...
غلامي نزد کسي به سختي تمام روزگار ميگذراند و هر چه به او مي گفتند درخواست فروش خود از صاحب ستمکار بکند مي گفت: بگذرد! تا صاحبش بمرد و زن وي او را به همسري برگزيده اختيار کار و دارايي شوهر سابقبه او سپرد. چون دوستانش به شادي آمده تهنيتش گفتند گفت:اين نيز بگذرد تا عرش به سر آمده وصيت کرد بر سنگ مزارش جمله ي " اين نيز بگذرد" را حک کنند که مايه ي تعجب همگان شد..
چندي نگذشته بود که به حکم حاکم قبرستان ويران شد و تکه ي اموات و سنگ و کلوخ گورشان به طرفي افتاد.

1- به من بگو نگو ، نميگويم ، اما نگو نفهم ، که من نمي توانم نفهمم ، من مي فهمم .(دکتر علي شريعتي)
2- شما بدون تسلط بر خود نمي توانيد فاتح ديگران باشيد .(کيم وو چونگ )
3- اگر کسي ترا آنطور که ميخواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد .(مارکز)
4- بهترين راه پيش بيني آينده ، ساختن آن است . (برايان تريس)
5- در درون جسارت ، نبوغ و قدرت سحر آميزي نهفته است .(گوته)
6-با بي توجهي بر امور پست بر ارزش خود بيافراييد حضرت علي (ع)
7-وقتي با مشکلي روبرو مي شويد و ميترسيد نصف قدرت خود را ازدست داده ايد (مارک تواين)
8-از دو چيز به خدا مينالم سادگي و بيهوشي مردم درستکار و زيرکي و فراست افراد متقلب و خائن (حضرت علي(ع))
9-هر گاه که اندوهناکيد باز در دل خود بنگريد تا ببينيد که به راستي گريه شما از براي آن چيزي است که مايه شادي شما بود ه است (جبران خليل جبران)
10- اگر کسي را دوست داري , او را رها کن
اگر به دنبالت آمد ,بدان که مال تو است و به دستش خواهي آورد
اما اگر به دنبالت نيامد , بدان که از اول هم مال تو نبوده است !!(شکسپير)
11- خاطره نفرت نيرومندتر از خاطره محبت است .(کوندرا)
12-تا خود را از هر جهت کامل و شايسته نديدي , قضاوت نکن .(پوشکين)
13- شايد زندگي قصه اي است که کودکان از آن آگاهند که زندگي را با گريه آغاز مي کنند
14-داناي بي وجدان هيچگاه صاحب روحي پاک نخواهد بود .(رابله)
15-اغلب آنهايي پيروز و موفق مي شوند که کمتر تعريف و تمجيد شنيده باشند .(زولا)
16-آنکه به صبح مي انديشد ، هميشه مي خندد .(کوندرا)
17- هيچکس قادر به پيشگوئي يا کنترل آينده نيست . اما هرچه بيشتر براي به وقوع پيوستن روياهاي آينده ات برنامه ريزي کني ، نگراني و اضطرابت در زمان حال کمتر خواهد شد .
(اسپنسر جانسون )
18-معلم نفس خود و شاگرد وجدان خويش باش .(ابوعلي سينا)
19- هيچ چيز در دنيا اتفاقي نيست . (داير)
20-حضور در زمان حال ، يعني دور کردن حواس پرتي ها و توجه به آنچه در همين لحظه است .(جانسون)
21-حقيقت را همانطور که هست بپذير .(اوستان)
22-خود را بشناس ، چرا که زندگي ارزشيابي نشده ، ارزش زيستن ندارد .(سقراط)
23- نخستين گام براي از ميان برداشتن يک ملت ، پاک کردن حافظه آن است .(هوبل)
24-حرمت و اعتبار خود را هرگز در ميدان مقايسه با ديگران مشکن ( نانسي سيمس )
25-هر روز همان روز را زندگي کن و بدينسان تمامي عمر را زندگي کرده اي ( نانسي سيمس)
26-همه چيز در آن لحظه به پايان مي رسد که قدمهاي تو باز ايستد ( نانسي سيمس )
27-به همه عشق بورز _ به تعدا کمي اعتماد کن و به هيچ کس بدي نکن . ( شکسپير )
28-عده اي بزرگ زاده مي شوند عده اي بزرگي را بدست مي آورند و عده اي بزرگي را بدون
آنکه بخواهند با خود دارند . ( شکسپير )
29-به خود راست بگو آنگاه توان دروغ گفتن به هيچ کس را نخواهي داشت ( شکسپير )
30-به ياد داشته باش که امروز طلوع ديگري ندارد ( دانته )
31-بهشت نيز در تنهايي ديدني نيست ( دانته )
32-بايد ترسيد آنگاه که مستبدان مهربان مي شوند . ( شکسپير )
33- آنانکه پيروز مي شوند همان هايي هستند که از مشورت دوستان بهره مي برند. ( شکسپير )
34-احساس شرم کمتر ، نتيجه گناهي بزرگتر است . ( دانته )
35- به آنچه که کرده اي غم خوردن بي فايده است . ( شکسپير )
36- اگر شرافتم را از دست بدهم ، وجودم را از دست داده ام . ( شکسپير )
37- شرافت مرا از من بگيرو بنگر که چگونه زندگي من تباه مي شود . ( شکسپير )
38- عادل باش و هراسي به دل راه نده . ( شکسپير )
39-دنيا دو روز است
يک روز با تو و روز ديگر عليه تو
روزي که با توست مغرور مشو و روزي که عليه توست نااميد مگرد
زيرا هر دو پايان پذيرند( امام علي(ع))
40-اگرانسانها قدرت خواندن افکار يکديگر را داشتند اولين چيزي که در جهان از بين ميرفت عشق بود .! (راسل)
41-كسي كه به خورشيد مي نگرد تاريكي ها رانمي بيند . به خوبيهاي مردم فكر كنيد تا بديهاي آنان را نبينيد(هلن كلر)
42-هزار بار شكست خوردم تاشكست دادن را آموختم (ناپلئون بناپارت )
43-جز با عشق و محبت طالب ازدواج مباش ولي خواهان کسي شو که مستحق ابراز علاقه و يگانگي باشد (لا پو سه )
44-عشق بلايي است که همه خواستارش هستند(افلاطون )
45-اين زيبايي نيست که آفريننده عشق است
بلکه اين عشق است که آفريننده زيبايي است (تولستوي )
46-در زنگي هر چقدر متظاهرتر باشي ، ناراحت تر هستي (آنتوان چِخوف)
47-براي قضاوت ميانِ خوب و بد ، بايد چشمانِ خدا را داشت (آنتوان چِخوف)
48-يا بايد به مردم اعتماد كنيد يا زندگي برايتان غيرِ ممكن مي شود (آنتوان چِخوف)
49-اگر از تنهايي نمي ترسيد ، ازدواج كنيد( آنتوان چِخوف)
50-آن كه به گفتارسخن‌چين گوش مي دهد ,دوست رااز دست مي دهد.!(حضرت علي (ع) )
51-مايوس مباش ! زيرا ممكن است آخرين كليدي كه در جيب داري قفل را بگشايد.!!!(ترودي ديگ)
 52- مراقب باشيد چيزهايي كه دوست داريد به دست آوريد.وگرنه مجبور مي شويد چيزهايي كه به دست مي آوريد دوست داشته باشيد .!!(برنارد شاو )
53-ما ... از جنس روياهايمان هستيم ... ( ويليام شكسپير )
54-نيکوست که ثروتمند باشي و پرتوان ، اما نيکوتر آن است که دوستت بدارند . ( اورپيدوس )
55- کاميابي تنها در اين است که بتواني زندگي را به شيوه خود سپري کني . ( کرستوفر مورلي )
56- آنانکه آفتاب را به زندگي ديگران ارزاني مي کنند ،نمي توانند خود از آن بي بهره باشند .( سرجيمزباره)
57- براي آن کس که ايمان دارد ، ناممکن وجود ندارد . ( انجيل )
58- اگر آفتاب را به نظاره بنشيني، سايه را نتواني ديد . ( هلن کلر )
59-آرزومند آن مباش که چيزي غيرازآنچه هستي باشي ،بکوش درکمال آنچه هستي باشي . (سنت فرانسيس دي سلز)
 

*وقتي خدا به تو ميگه : باشه ! دقيقاًهمون چيزي رو که ميخواي به تو ميده .. وقتي ميگه : نه ! .. يه چيز بهتر به تو ميده و وقتي ميگه : صبر کن ، داره بهترين چيز رو براي تو آماده ميکنه !!!
*به خانه دوست زياد رفت و آمد کن. در جاده اي که استفاده نشود علفهاي هرز زياد مي رويد.
*از کساني باشيم که جهان را به سوي تازگي و آباداني و مردم را به سوي راستي و پارسايي راهنمايي ميکنند.
*خوشبختي از ان کسي است که در پي خوشبختي ديگران باشد .
*بهترين گفته ها را به گوش بشنويد با انديشه ي روشن بر آن بنگريد سپس هر زن و مرد آزادانه راه خود را بگزينيد.
*آدما مثل يه کتاب مي مونن, که تا وقتي تموم نشن براي ديگران جذابن.
پس سعي کن خودتو جلوي ديگران تند تند ورق نزني ,تا زود تموم بشي
براي اينکه وقتي تموم بشي مطمئن باش ميرن سراغ يه کتاب ديگه!!
*دوست واقعي کسي ست که داشته هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس کند!!
* هميشه چنين بوده است که مهربه ژرفاي خودپي نميبردتاآنگاه که ساعت فراق فراميرسد .
*طولاني ترين راهها با اولين قدم اغاز ميشوند
*براي يك كشتي كه مقصدي ندارد باد موافق معني ندارد
*اگر به دنبال دو خرگوش بدويد هيچكدام را نميگيريد
*بهترينها و زيباترينها در جهان نه ديده مي شود و نه حتي لمس ميشود، آنها تنها بايد در دل ديده و لمس کرد .
*هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش.
گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند
*بعد از فعل عاشق شدن  ياري دادن زيباترين فعل جهان است
*دوست که تقاضا مي کند فردا وجود ندارد ( ضرب المثل قديمي )
*وقتي با انگشت کسي را نشان مي دهيم به ياد داشته باشيم که سه انگشت ديگر به طرف خودمان است .
* ساده باشيم ؛ چه در باجه بانک چه در زير درخت .
*هر جا كه دري بود به شب در بندند
الا در دوست را كه شب باز كنند...
*درست در لحظه اي كه انسان كوچكترين نشانهاي از آنچه طلبيده است نمي بيند بايد براي آن تدارك ببيند
*اگر نامردها نبودند مردها راحت تر شناخته مي شدند
*اين دنيا براي دوست داشتن جاي خيلي کوچکيست
*هر فردي يک شخصيت هست ولي ممکن است داراي شخصيت نباشد
*خـداونـد هيچـوقت همه خوبيها را به يک نفر يکجــا نمي دهد
*مردانِ ماهيگير خوب مي دانند كه هر موج فقط يکـبـارفرصت دارد تا سرش را بـر ساحل بكوبد
*هميشه عشقِ بــزرگ بدنبالِ نـفـرتِ بـزرگ مي آيـدو نـفـرت بـزرگ هم بـدنبـال عشقِ بـزرگ
*گاهي براي اينكه صاحبِ چيزي شوي بايد ازآن بگذري
*زن زيبا بهشت چشم
دوزخ روح و برزخ جيب است !
*تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن
*اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير !
*اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار !
*وجود داشتن يك انسان‌خوب‌‌بيشتر در روي زمين بهتر از يك فرشته ي اضافي در بهشت است.!!!
*اگر غصه هاي بي حاصلي كه خورده ايم حساب كنيم,خيلي غصه خواهيم خورد.!!!
* دوستت دارم نه تنها براي آنچه که هستي ، بلکه براي آنچه که هستم ، هنگامي که با توام .


اين جمله نيست بلکه يه مطلب جالبه که خوندم و چون خوشم اومد خواستم که دوستا نم رو هم بي نصيب نگذارم اميدوارم که خوشتون بياد

داستان درباره كوهنوردي ست كه مي خواست بلندترين قله را فتح كند .بالاخره بعد از سالها آماده سازي خود،ماجراجو يي اش را آغاز كرد.اما از آنجايي كه آوازه ي فتح قله را فقط براي خود مي خواست تصميم گرفت به تنهايي از قله بالا برود.
او شروع به بالا رفتن از قله كرد ،اما دير وقت بود و به جاي چادر زدن همچنان به بالا رفتن ادامه داد، تا اينكه هوا تاريك تاريك شد.
سياهي شب بر كوهها سايه افكنده بود وكوهنورد قادر به ديدن چيزي نبود . همه جا تاريك بود .ماه و ستاره ها پشت ابر گم شده بودند و او هيچ چيز نمي ديد .
در حال بالا رفتن بود ،فقط چند قدمي با قله فاصله داشت كه پايش لغزيد و با شتاب تندي به پايين پرتاب شد .در حال سقوط فقط نقطه هاي سياهي مي ديد و به طرز وحشتناكي حس مي كرد جاذبه ي زمين او را در خود فرو مي برد . همچنان در حال سقوط بود ... و در آن لحظات پر از وحشت تمامي وقايع خوب وبد زندگي به ذهن او هجوم مي آورند.
ناگهان درست در لحظه اي كه مرگ خود را نزديك مي ديد حس كرد طنابي كه به دور كمرش بسته شده ، او را به شدت مي كشد
ميان آسمان و زمين معلق بود ... فقط طناب بود كه او را نگه داشته بود و در آن سكوت هيچ راه ديگري نداشت جز اينكه فرياد بزند : خدايا كمكم كن ...
ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه مي خواهي ؟
- خدايا نجاتم بده
- آيا يقين داري كه مي توانم تو را نجات دهم ؟
- بله باور دارم كه مي تواني
- پس طنابي را به كمرت بسته شده قطع كن ...
لحظه اي در سكوت سپري شد و كوهنورد تصميم گرفت با تمام توان اش طناب را بچسبد .
فرداي آن روز گروه نجات گزارش دادند كه جسد يخ زده كوهنوردي پيدا شده ... در حالي كه از طنابي آويزان بوده و دستهايش طناب را محكم چسبيده بودند ، فقط چند قدم بالاتر از سطح زمين ...
و شما چطور ؟ چقدر طنابتان را محكم چسبيده ايد ؟ آيا ميتوانيد رهايش كنيد ؟
درباره ي تدبير خدا شك نكنيد . هيچ گاه نگوئيد او مرا فراموش يا رها كرده است . و به ياد داشته باشيد كه او هميشه با دست راست خود شما را در آغوش دارد

2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 11:35  توسط طرفدار هاشمي  | 

يکي بود يکي نبود .
يکي بود يکي نبود .
غير از خداي مهربون هيچ کس نبود .
يه روز مادر شنل قرمزي رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلش و جواب نميده . هرچي SMS  هم براش ميزنم
باز جواب نمده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پيتزا  بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .
شنل قرمزي گفت : مامي امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکي .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميري . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوري لهت کنه .
شنل قرمزي گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .
فقظ خاستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.
مي خوان  ازت خاستگاري کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزي گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .
يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و مي خوام .
شنل قرمزي با پژوي ۲۰۶ آلبالوئي که تازه خريده از خونه خارج ميشه .
بين راه حنا دختري در مزرعه رو ميبينه .
شنل‌: حنا کجا ميري ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگي و دوستان پارتي دعوتم کردن .
شنل : اي نا کس حالا تنها ميپري ديگه  !!
حنا : تو پارتي قبلي که بچه هاي مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازي در آوردي .
بهت گفتن شب بمون گفتي مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکي شدن دعوتت نکردن .
شنل : حتما اون دختره ايکبري سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .
شنل : برو دختره ...........................................
( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزي يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل مي خوره !!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمي رسيدن و مي رفتن .
ميره جلو سوارش ميکنه .
شنل : تو که دختر خوبي بودي نل !!!!!
نل : اي خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل : اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .
زندگي هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .
شنل قرمزي : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتي ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپي .
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم  قالپاق و ضبط بلند ميکنن .
شنل قرمزي : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک مي کنن .
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائيني داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزي : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقاي پتيول شد .
بچه مايه دار شدي . بقيه همه بد بخت شدن .
بچه هاي اين دوره و زمونه نمي فهمن کارتون چيه .
شخصيتهاي محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگي و ....
خانواده دکتر ارنست حال نمي کنن .
ما هم مجبوريم واسه گذران زندگي اين کارا رو بکنيم
 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 9:27  توسط طرفدار هاشمي  | 

متن " دوست داشتن از عشق برتر است " ازکتاب دکتر علی شريعتی



دوست داشتن از عشق برتر است . عشق يک جور جوشش کور است و پيوندي از سر نابينائي ، اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال . عشق بيشتر از غريزه آب ميخورد و هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع ميکند و تا هرجا که يک روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج ميابد .
عشق در قالب دلها در شکل ها و رنگ هاي تقريبا مشابهي متجلي ميشود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشترکي است ، اما دوست داشتن در هر روحي جلوه خاص خويش دارد و از روح رنگ ميگيرد و چون روح ها برخلاف غريزه ها هر کدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعمي و عطري ويژه خويش دارد ، مي توان گفت که به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست .
عشق با شناسنامه بي ارطبات نيست و گذر فصل ها و عبور سالها بر آن اثر ميگذارد ، اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميکند و بر آشيانه بلندش روز و روزگار را دستي نيست .
عشق در هر رنگي و سطحي ، با زيبائي محسوس ، در نهان يا آشکار ، رابطه دارد . چنانکه  " شوپنهاور" ميگويد : (( شما بيست سال بر سن معشوقتان بيفزائيد ، آنگاه تاثير مستقيم آنرا بر روي احساستان مطالعه کنيد ))!
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج و جذب زيبائي هاي روح که زيبائي هاي محسوس را به گونه اي ديگر ميبيند . عشق طوفاني و متلاطم و بوقلمون صفت است ، اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت .
 عشق با دوري و نزديکي در نوسان است ، اگر دوري به طول بينجامد ضعيف ميشود ، اگر تماس دوام يابد به ابتذال ميکشد .و تنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب و (( ديدار و پرهيز )) ، زنده و نيرومند ميماند . اما دوست داشتن با اين حالت نا آشناست . دنيايش دنياي ديگريست .


عشق جوششي يکجانبه است ، به معشوق نمي انديشد که کيست ، يک خود جوشي ذاتي است ، و از اين رو هميشه اشتباه ميکند . در انتخاب به سختي ميلغزد و يا همواره يکجانبه ميماند و گاه ميان دو بيگانه ناهماهنگ ، عشقي جرقه ميزند و چون در تاريکي است و يکديگر را نميبينند ، پس از انفجار اين صاعقه است که در پرتو روشنائي آن چهره يکديگر را ميتوانند ديد و در اينجاست که گاه پس از جرقه زدن عشق ، عاشق و معشوق که در چهره هم مينگرند ، احساس ميکنند هم را نميشناسند و بيگانگي و نا آشنائي پس از عشق – که درد کوچکي نيست – فراوان است .
اما دوست داشتن در روشنائي ريشه ميبندد و در زير نور سبز ميشود و رشد ميکند و از اين روست که همواره پس از آشنائي پديد ميايد . و در حقيقت در آغاز دو روح خطوط آشنائي را در سيما و نگاه يکديگر ميخوانند ، و پس از ((آشنا شدن)) است که ((خودماني)) ميشوند  - دو روح ، نه دو نفر ، که ممکن است دو نفر با هم در عين رو در بايستي ها احساس خودماني بودن کنند و اين حالت به قدري ظريف و فرار است که به سادگي از زير دست احساس و فهم ميگريزد -  و سپس طعم خويشاوندي و بوي خويشاوندي و گرماي خويشاوندي از سخن و رفتار و کلام يکديگر احساس ميشود و از اين منزل است که ناگهان ، خود بخود ، دو همسفر به چشم ميبينند که به پهندشت بيکرانه مهرباني رسيده اند و آسمان صاف و بي لک دوست داشتن بر بالاي سرشان خيمه گسترده است و افقهاي روشن و پاک و صميمي (( ايمان)) در برابرشان باز ميشود و نسيمي نرم و لطيف  - همچون روح يک معبد متروک که در محراب پنهاني آن ، خيال راهبي بزرگ نقش بر زمين شده و زمزمه درد آلود نيايش مناره تنها و غريب آنرا به لرزه در مياورد – هر لحظه پيام الهان هاي تازه آسمانهاي ديگر و سرزمين هاي ديگر و عطر گلهاي مرموز وجانبخش بوستانهاي ديگر را به همراه دارد و خود را ، به مهر و عشوه اي بازيگر و شيرين و شوخ ، هر لحظه ، بر سر و روي ايندو ميزند .
عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني ((فهميدن)) و ((انديشيدن)) نيست . اما دوست داشتن در اوج معراجش  از سرحد عقل فراتر ميرود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين ميکند و با خود به قله بلند اشراق ميبرد .
عشق زيبائي هاي دلخواه را در معشوق ميافريند و دوست داشتن زيبائي هاي دلخواه را در دوست ميبيند و ميابد .

 

عشق يک فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق .
عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن .
عشق بينائي را ميگيرد و دوست داشتن ميدهد .
عشق خشن است و شديد و در عين حال ناپايدار و نامطمئن و دوست داشتن لطيف است و نرم و در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان .
عشق همواره با اشک آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شک ناپذير .
از عشق هرچه بيشتر ميشنويم سيرابتر ميشويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر ، تشنه تر .
عشق هرچه ديرتر ميپايد کهنه تر ميشود و دوست داشتن نو تر .
عشق نيروئيست در عاشق ، که او را به معشوق ميکشاند ؛ دوست داشتن جاذبه ايست در دوست ، که دوست را به دوست ميبرد . عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست .
عشق معشوق را مجهول و گمنام ميخواهد تا در انحصار او بماند ، زيرا عشق جلوه اي از خود خواهي يا روح تاجرانه يا جانورانه آدميست ، و چون خود به بدي خود آگاه است ، آنرا در ديگري که ميبيند ؛ از او بيزار ميشود و کينه برميگيرد . اما دوست داشتن ، دوست را محبوب و عزيز ميخواهد و ميخواهد که همه دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ، داشته باشند . که دوست داشتن جلوه اي از روح خدائي و فطرت اهورائي آدميست و چون خود به قداست ماورائي خود بيناست ، آنرا در ديگري که ميبيند ، ديگري را نيز دوست ميدارد و با خود آشنا و خويشاوند ميابد .
در عشق رقيب منفور است و در دوست داشتن است که (( هواداران کويش را چو جان خويشتن دارند )) . که حصد شاخصه عشق است چه ، عشق معشوق را طعمه خويش ميبيند و همواره در اضطراب است که ديگري از چنگش بربايد و اگر ربود ، با هردو دشمني ميورزد و معشوق نيز منفور ميگردد و دوست داشتن ايمان است و ايمان يک روح مطلق است ، يک ابديت بي مرز است ، از جنس اين عالم نيست .
عشق ريسمان طبيعي است و سرکشان را به بند خويش در مياورد تا آنچه آنان ، بخود از طبيعت گرفته اند بدو باز پس دهند و آنچه را مرگ ميستاند ، به حيله عشق ، بر جاي نهند ، که عشق تاوان ده مرگ است . و دوست داشتن عشقي است که انسان ، دور از چشم طبيعت ، خود ميافريند ، خود بدان ميرسد ، خود آنرا ((انتخاب)) ميکند . عشق اسارت در دام غريزه است و دوست داشتن آزادي از جبر مزاج . عشق مامور تن است و دوست داشتن پيغمبر روح . عشق يک  (( اغفال ))  بزرگ و نيرومند است تا انسان به زندگي مشغول گردد و به روزمرگي – که طبيعت سخت آنرا دوست ميدارد – سر گرم شود و دوست داشتن زاده وحشت از غربت است و خود آگاهي ترس آور آدمي در اين بيگانه بازار زشت و بيهوده .عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن . عشق غذاخوردن يک حريص گرسنه است و دوست داشتن (( همزباني در سرزمين بيگانه يافتن )) است

 

2 نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 14:52  توسط طرفدار هاشمي  | 

چند تا جمله ...

• بهترين دوست اون دوستي كه بتوني باهاش روي يه سكو بشيني و چيزي  نگي و وقتي ازش دور ميشي، حس كني كه بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي.


• ما واقعا تا چيزي رو از دست ندهيم، قدرش رو نمي دونيم. ولي در عين حال تا چيزي رو دوباره به دست نياريم نمي دونيم چي رو از دست داديم.


• اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي، تضميني بر اين نيست كه اون هم اين كارو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش. فقط منتظر باش تا اينكه عشقت آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اينطور نشد، خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده.


• در عرض يك دقيقه ميشه كه يك نفر رو خرد كرد، در يك ساعت ميشه يكي رو دوست داشت و در يك روز و يك روز ميشه عاشق شد ولي يك عمر طول مي كشه تا كسي رو فراموش كني.


• دنبال نگاهها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم كم افول ميكنه دنبال كسي كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد. كسي رو پيدا كن كه تو رو شاد كنه.


• دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه ميخواي اونو از رويات بيرون بكشي و تو دنياي واقعي بغلش كني.


• رويايي رو ببين كه ميخواي. جايي برو كه دوست داري. چيزي باش كه ميخواي باش كه ميخواي باشي. چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي.


• آرزو مي كنم به اندازه كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي، به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بموني و به اندازه كافي اميد تا خوشحال بموني.


• هميشه خودتو بجاي ديگران بگذار، اگر حس مي كني چيزي ناراحتت مي كنه، احتمالا ديگران رو هم آزار مي ده.


• شادي براي اونايي كه گريه مي كنن و صدمه مي بينن زنده است. براي اونايي كه دنبالش مي گردن و اونايي كه امتحانش كردن. چون فقط اينها هستن كه اهميت ديگران رو تو زندگيشون ميفهمن.


• عشق با يك لبخند شروع مي شه، با يه بوسه رشد مي كنه، و با اشك تموم مي شه. روشن ترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده شكل مي گيره. نميشه تا وقتي كه دردها و رنجها رو دور نريختي، توي زندگي به درستي پيش بري.


• وقتي به دنيا اومدي تو تنها كسي بودي كه گريه ميكردي و بقيه ميخنديدن. سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي رفتي، تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن.


• آرزو مي كنم به اندازه كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي، به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بموني و اندازه كافي اميد تا خوشحال بموني.

لطفا اين متن رو به اونايي كه براتون ارزش دارن بفرستين. براي اونايي كه زندگي شما رو لمس كردن. اونايي كه وقتي احتياج داشتين، باعث شدن بخندين. اونايي كه باعث شدن وقتي كه ناراحت بودين، سمت روشن واقعيتها رو ببينن. اونايي كه شما مي خوايد بدونن كه شما قدر دوستي با اونا رو مي دونين. اگه اين كار رو نكنين، خوب، براتون اتفاق بدي نمي افته ولي تنها شانس روشن كردن روز يك دوست با يك نامه رو از خودتون گرفتين. (البته در مورد بقیه مطالب هم همین طور هست. فکر کنم هم شما قدر اونا را می دونید و هم برای دوستانتون ارزشمند هستند).

2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 15:3  توسط طرفدار هاشمي  | 

برنامه فقط براي امروز


 فقط براي امروز شاد خواهم بود. لينكلن مي گويد: اغلب اشخاص – همانقدر شاد هستند كه فكرا براي قبولش آماده شده اند خوشي و خوشبختي در وجود خود ماست و به عالم خارج بستگي و علاقه اي  ندارد.


 فقط براي امروز خواهم كوشيد كه خود را با آنچه كه هست سازگاري دهم و نمي كوشم كه همه را طبق ميل و آرزوي خود سازم. در امر خانوادگي و اداري هميشه با خود سازش خواهم كرد.


 فقط براي امروز به فكر سلامتي خود بوده و با تمرينهاي مفيد آن را پرورش مي دهم. به بدن خود توجه خواهم كرد و دقيقه اي در مواظبت آن اهمال نخواهم ورزيد تا چون ماشيني اوامر مرا اطاعت كند.


 فقط براي امروز در تقويت مغز خود خواهم كوشيد و مطالب مفيدي فرا خواهم گرفت و آن چيزهايي را مطالعه خواهم كرد كه به كوشش، تفكر و تمركز افكار نيازمند است.


 فقط براي امروز براي تقويت روح، يك كار مطابق ميل خود و دو كار مخالف آن انجام خواهم داد.


 فقط براي امروز با همه توافق نظر حاصل كرده و لب به انتقاد نمي گشايم. آرا م صحبت خواهم كرد و با همه مهربان و مود ب خواهم بود.


 فقط براي امروز مي كوشم كه براي يك روز زندگي كنم و ديگر  با چيزهايي كه ممكن است در فردا به وقوع پيوندد كاري نخواهم داشت.


 فقط براي امروز خود برنامه اي تنظيم مي كنم كه اوقات خود را چگونه بگذرانم و ديگر تصميمهاي عجولانه نمي گيرم.


 فقط براي امروز نيم ساعت از وقت خود را با خداي خود خلوت مي كنم و اسرار خود را نزد او فاش مي سازم.


 فقط براي امروز ترس را از خود دور مي كنم مخصوصا از خوشحال بودن، از زيبايي بهره مند شدن، عاشق شدن و طرف عشق ديگري قرار گرفتن ترسي نخواهم داشت.


چون با بشاشت خاطر فكر و عمل كنيد خود را بشاش و خوشحال خواهيد يافت.

 

2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 13:16  توسط طرفدار هاشمي  | 

ببین کی بوده این شیخ محمود شبستری
همه روز روزه بودن  همه شب نماز كردن
همه سال حج نمودن  سفر حجاز كردن


ز مدينه تا به كعبه سر و پا برهنه رفتن  
دو لب از براي لبيك به وظيفه باز كردن


به مساجد و معابد همه اعتكاف جستن
ز ملاهي و مناهي همه احتراز كردن


شب جمعه ها نخفتن  به خداي راز گفتن
ز وجود بي نيازش  طلب نياز كردن


به خدا كه هيچ كس را  ثمر آنقدر نبخشد
كه به روي نااميدي در بسته بازكردن
 


 
شعر از شيخ محمود شبستري

 

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 15:17  توسط طرفدار هاشمي  |